به دنیا اومدن پسر خاله ی گلم

وقتی پسر خاله ام می خواست به دنیا بیاد من هم بیمارستان بودم

بعد مامانی ام با شوهر خاله ام رفته بودن بالا جلوی اتاق عمل

مامانی ام که اومد پایین به ما خبر داد که پسر خاله ام به دنیا اومده و وقتی دوباره برگشت بالا

بعد مامانم همراه با خاله آذر مامانم اومدن بیمارستان، بعد سه تایی با هم رفتیم بخش زایمان پیش خاله ام. همچین که خواستند هیراد رو بیارن ما رفتیم چون مامانم تمرین تاتر داشت و من هم رفتم خونه ساعت مللاقات داییم میومد دنبال من و خواهر و برادرم.

بعد مامانم که تمرینش تموم شد میومد بیمارستان.


نام پسر خاله: هیراد      نام بیمارستان: نیکان     وزن هراد جون: 3/160   قد هیراد جون: 50

تاریخ تولد هیراد جون: 1391/6/9

بازم پسرخاله

*(3)روزه دیگه پنج شنبه 1391.6.9*به دنیا میاد .

و همگی خیلی خوش حالیم.


پسرخالم

سسسسسسلامخوبین؟

من این چند روزه خیلی خوش حالم.اگه حدس زدین برای چی؟

بزارین خودم بهتون بگم:

((شهریور *پسرخالم*به دنیا میاد.به احتمال زیادبعد ازتولد من به دنیا میاد.))              

                   

 

تولد عشق مامان مبارک


دختر گلم

عشقم

جانم                                                 

نفسم

همه ی وجودم

تولدت مبارک باشه

ایشالا به همه ی آروزهات برسی مهربونم

هزار تا بوس واسه دختر دردونه مامان 




بازگشت


به نام خدا
من خانواده ام را بسيار زياد دوست دارم .

ما عيد به شيراز رفتيم .

من ديشب به تولد نازنين رفتم و عسل هم آنجا بود .

ما دو ماشين داريم كه يكي از آن ها { 206 } و آن ديگر {شاسي بلند} است .

ما مي خواهيم تابستان به {امريكا} برويم .

ما پنج شنبه , به كيش مي رويم .

ما امروز به پارك مي رويم .


با اجازه دختر گلي مامان اين فايل ورد رو كه همين امروز تايپ كرده بودي گذاشتم اين جاآخه دخملي هنوز خبر نداره كه وبش آزاد شده

راستي

فكر مي كنم 206 مان بدون صندوق مي باشد.